تبلیغات

پشتیبانی

بـیـخیـال هـمــﮧ چــے - دنیای مجازی او

بـیـخیـال هـمــﮧ چــے

دنیای مجازی او

صادق - رستاخیز


یه روز تو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشی لاینمو چک میکردم
یه پسر 5،6 ساله اومد گفت داداش یه ادامس میخری؟
گفتم پول همرام نیس ولی میخوای بشین کنارم الان دوستم میاد میخرم
گفت باشه و نشست
بعد مدتی گفت : داداش داری چیکار میکنی؟
گفتم تو فضای مجازی میگردم
گفت اون دیگه چیه؟
خواستم جوابی بدم که قابل درک یه پسر بچه ی 5،6 ساله باشه
گفتم فضای مجازی جایه که نمیتونی چیزی رو توش لمس کنی ولی دوس داشتنیه و تمام رویاهاتو اونجا میسازی
گفت داداش فضای مجازیو دوس دارم منم زیاد میرم
گفتم مگه اینترنت داری
گفت نه...
میدونی بابام زندانه نمیتونم لمسش کنم ولی دوسش دارم
مامانم صبح ساعت 6 میره سره کار شب ساعت 10 میاد که من میخوابم نمیتونم ببینمش ولی دوسش دارم
وقتی داداشی گریه میکنه نون میریزیم تو اب فک میکنیم سوپه تاحالا سوپ نخوردم ولی دوسش دارم
صب خواهرم میره بیرون چون پول نداریم میگن تن فروشی میکنه ولی نمیفهمم وقتی میاد خونه تنش سر جاشه
من دوس دارم درس بخونم دکتر بشم ولی نمیتونم مدرسه برم باید کار کنم
مگه این دنیای مجازی نیست؟؟؟
اشکامو پاک کردم
نتونستم چیزی بگم
فقط گفتم اره... دنیای تو ، مجازی تر از دنیای منه





طبقه بندی: جملات احساسی، داستانهای کوتاه و آموزنده،
برچسب ها:مطالب غمگین، غمناک، اجتماعی غمناک، پسرک فقیر، حقیقت دنیای مجازی، دنیای مجازی او،
{ سه شنبه 23 تیر 1394 } { 05:26 } { HamzeH.Mi } ( نظرات : عدد )